پرسيد: ريشه و اصل غيبگويى چيست و چگونه انسانها پيشگويى مى‏كنند؟
فرمود: كهانت و غيبگويى مربوط به دوران جاهليّت است، در هر روزگارى فاصله‏اى زمانى ميان انبياء رخ مى‏دهد، و فرد غيبگو مانند حاكمى است كه در مسائل شكّ و شبهه دعوى نزد او برند، و او بر ايشان پيشگويى مى‏كند، و اين صورتهاى مختلفى دارد كه عبارتند از:
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 212
تيز چشمى، تيزهوشى، وسوسه نفس، و جادوى روح با پرتابى در قلب، زيرا حوادث ظاهرى كه در زمين رخ مى‏دهد را شيطان بدان عالم است و همو است كه به غيبگو و كاهن مى‏گويد، و او را از وقايعى كه در منازل و اطراف رخ مى‏دهد با خبر مى‏سازد. (1) و امّا اخبار آسمانها؛ شياطينى در آنجا سرگرم به استراق سمع مى‏باشند، زيرا اخبار در آنجا پوشيده و محجوب نيست و شياطين نيز با ستارگان رجم نشوند، و زمانى از استراق سمع منع مى‏شوند كه از اخبار آسمان مشكلى براى وحى پيش آيد كه بخواهند مردم را در دستورات الهى دچار شكّ و ترديد كنند، و اين براى اثبات حجّت و نفى شبهه مى‏باشد. و شيطان تنها به يك كلمه از اخبار آسمان كه قرار است از جانب خدا در باره مردم اتّفاق بيفتد دزدكى گوش داده و آن را ربوده سپس به زمين مى‏آورد و به قلب كاهن مى‏اندازد، پس چون اين كلمات نزد او زياد شد، حقّ را به باطل مى‏آميزد، پس هر چه به او تلقين شده همه اخبار درستى است كه از شيطان شنيده، و هر چه خطا كند همان باطلى است كه بدان افزوده، و از زمانى كه شياطين از گوش دادن دزدكى منع شده‏اند
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 213
ديگر كهانت و غيبگويى نيز ورافتاده، و امروز شياطين تنها به غيبگوهاى خودشان اخبارى براى مردم مى‏گويند چه آنها كه در باره‏اش حرف مى‏زنند، و چه آنها كه قرار است رخ دهد، و شياطين به شياطين حوادثى كه قرار است در دور دست رخ دهد اعمّ از سارقى كه دزدى كرده، و قاتلى كه مرتكب قتل شده، و از غايبى كه پنهان شده، و اينان مانند همين مردمند، راستگو هستند و دروغگو. (1) زنديق پرسيد: چگونه شياطين به آسمان صعود نمودند با اينكه در خلقت و سنگينى مانند همين مردمند، حال اينكه براى سليمان بن داود عليهما السّلام ابنيه‏اى ساختند كه ساير مردم از ساخت آن عاجزند؟
فرمود: آنها براى حضرت سليمان غلظت يافته و سنگين شدند همان طور كه مسخّر شدند، با اينكه آفرينشى رقيق داشته و غذايشان نسيم بود، و دليل اين مطلب همان صعود ايشان به آسمان براى استراق سمع مى‏باشد، و گر نه اين جسم سنگين كجا مى‏تواند جز با نردبان يا سبب ديگرى به آسمان ارتقاء يابد.
زنديق پرسيد: بفرماييد اصل سحر و جادو چيست؟ و كار جادوگر با تمام عجايبى كه در باره‏اش آمده چگونه است؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 214
 (1) فرمود: سحر و جادو چند گونه است: يك نوع آن مانند طبّ و پزشكى است، همان طور كه پزشكان براى هر دارويى درمانى قرار مى‏دهند، همين طور است علم جادو و سحر، با فريب براى هر سلامتى آفتى مى‏سازند، و براى هر درمان دردى، و براى هر معنى حيله‏اى.
و نوع ديگر سحر عبارت است از: شعبده، تردستى، خوارق عادات و چشم بندى.
و نوع ديگر آن همان است كه دوستان شياطين از ايشان اخذ مى‏كنند.
زنديق پرسيد: از كجا شياطين علم سحر را ياد گرفته‏اند؟
فرمود: از همان جا كه طبيبان طبّ را دريافتند، مقدارى با تجربه و قدرى با درمان.
پرسيد: نظر شما در باره دو فرشته هاروت و ماروت چيست؟ و آنچه مردم قائلند كه اين دو به ديگران سحر مى‏آموختند؟
امام صادق عليه السّلام فرمود: آن دو در مكان امتحان و جاى فتنه بودند، از تسبيحات آن دو فرشته اين بود كه: امروز اگر انسان فلان كار را انجام دهد چنين مى‏شود،
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 215
و اگر اين گونه علاج كند چنان مى‏شود، در انواع سحر و جادو، و مردم نيز آنچه از اين دو صادر مى‏شد را مى‏آموختند، و آن دو مى‏گفتند: ما فقط وسيله فتنه و آزمايشيم، مبادا از ما چيزى اخذ كنيد كه به شما زيان رسانده و هيچ سودتان نبخشد. (1) پرسيد: آيا ساحر قادر است انسان را با سحر بصورت سگ يا خر يا غير درآورد؟
فرمود: عاجزتر و ناتوانتر از آن است كه بتواند آفرينش خدا را تغيير دهد، هر كه اقدام به ابطال آنچه خدا ساخته و صورت داده نموده و آن را تغيير دهد، چنين شخصى شريك خدا در آفرينش او است، پس برتر است خداوند از آن، برترى بزرگ اگر آن طور كه مى‏گويى ساحر بر آن قادر بود حتماً از جان خود هر ضعف پيرى و آفت و مرضى را دفع مى‏ساخت، و سفيدى را از سر خود دور نموده و فقر و ندارى را از ساحت خود بيرون مى‏كرد، و بى‏شكّ از اكبر سحر و جادو سخن چينى است، كه با آن ميان دو دوست را تفرقه مى‏اندازد، و دشمنى را ميان رفقاى با صفا وارد مى‏كند، و با آن خونها مى‏ريزد، خانه‏ها خراب مى‏كند، و پرده‏ها را مى‏اندازد، و فرد سخن چين بدترين كسى است كه بر روى زمين قدم نهاده. پس بهترين تعريف صحيح در باره سحر اين است كه آن مانند طبّ مى‏باشد، ساحر كسى را جادو مى‏كند
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 216
در نتيجه از نزديكى زنان مى‏افتد، پس نزد طبيب رفته و از راه ديگرى او را علاج مى‏كند، پس درمان مى‏شود. (1) پرسيد: چرا ميان فرزندان آدم شريف و وضيع بوجود آمده؟ فرمود: شريف فرد پرهيزگار است و وضيع فرد گناهكار.
پرسيد: مگر ميانشان فاضل و مفضول نيست؟ فرمود: ملاك فضل؛ تقوا و پرهيزگارى است.
پرسيد: شما قائليد كه تمام اولاد آدم در ريشه برابرند و جز با تقوا بر هم فضيلتى ندارند؟
فرمود: آرى، من معتقدم كه اصل خلقت خاك است، و حضرت آدم پدر و حوّا مادر است، خالق پروردگار يكتاست و همه بنده اويند، بى‏شكّ خداوند از ميان بنى آدم گروهى را برگزيد، ميلادشان را پاكيزه داشته و اجسامشان را طاهر نمود، و آنان را در اصلاب مردان و ارحام زنان حفظ كرد، و تمام انبياء و رسل را از ميان همين افراد خارج نمود، پس اين گروه پاكترين شاخه‏ها و فروع حضرت آدم مى‏باشند، اين براى كارى كه مستحقّ آن شدند نبود، بلكه خداوند در همان عالم ذر دريافته بود كه اينان او را اطاعت نموده و عبادت مى‏كنند و شرك نمى‏ورزند، پس اينان در پرتو طاعت بكرامت و منزلت‏
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 217
رفيع نزد خدا رسيدند، و شرف و فضل و حسب براى آنان است و ديگران يكسانند، بدان هر كه رعايت تقوا نمايد خدا او را گرامى بدارد، و هر كه اطاعت حضرت حقّ كند محبوب او شود، و خداوند محبوب خود را به آتش عذاب نكند. (1) پرسيد: بفرماييد چرا خداوند عزّ و جلّ تمام خلق را مطيع و موحّد نيافريد با اينكه بر اين كار قادر و توانا بود؟
فرمود: در اين صورت ثواب معنايى نداشت، زيرا اگر فعل خلق فقط طاعت بود بهشت و جهنّمى نبود، بلكه خداوند انسان را آفريد و او را امر به طاعت نمود و از معصيت بازداشت و با ارسال رسل احتجاج نمود و با كتابهاى آسمانى حجّت را بر آنان تمام كرد، تا دو گروه مطيع و معصيت‏كار شوند: مطيعان ثواب برند و معصيت‏كاران عقاب شوند.
پرسيد: آيا عمل نيك و بد آدمى همه و همه فعل خدا است؟
فرمود: عمل نيك از بنده نتيجه فعل خود اوست و خداوند بدان امر فرموده، و عمل شرّ از بنده نيز از فعل خود او مى‏باشد و خداوند فقط از آن بازداشته است.
پرسيد: مگر فعل بنده با همان آلات و لوازمى نيست كه خدا برايش ساخته؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 218
فرمود: آرى خدا برايش ساخته، ولى با همان آلات مى‏تواند عمل خير كند يا مرتكب عمل بدى شود كه حضرت حقّ آن را بازداشته. (1) پرسيد: آيا بنده در مقابل اين دستورات مسئوليتى دارد؟
فرمود: خداوند به توان و استطاعت بندگان در اوامر و نواهى نيك واقف بوده و هست، زيرا صفات حضرت حقّ عارى از جور و عبث و ستم و تكليف ما لا يطاق است.
پرسيد: آيا بنده‏اى كه خدا كافرش آفريده توان ايمان را دارد، با اينكه او را در ترك ايمان بهانه خوبى است؟
امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند همه خلق را تسليم آفريده و امر و نهى فرمود، و كفر اسمى است كه هنگام ارتكاب به فاعلش مى‏رسد، و خداوند در ابتدا هيچ بنده‏اى را كافر نيافريد، و فقط وقتى كافر شود كه حجّت بر او تمام شده باشد، در اين حال حقّ بر او عرضه مى‏شود و در صورت انكار كافر مى‏گردد.
زنديق پرسيد: آيا جايز است خداوند براى بنده‏اى بدى و شرّ مقدّر كند و همو را- با اينكه قرار نيست خوبى كند- امر به نيكى نموده و بر همان عذابش كند؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 219
 (1) فرمود: اين مطلب در خور عدل و رأفت خداوند نيست كه براى بنده‏اى بدى و شرّ مقدّر نمايد و همان را از او بخواهد، سپس بكارى وادارد كه مى‏داند توان اخذ و ترك آن را ندارد، سپس خداوند بر ترك آن عمل او را عذاب كند؟!! پرسيد: چرا گروهى ثروتمند و پر روزى‏اند و گروهى فقير و تنگدست؟
فرمود: قصد خداوند از اين كار فقط آزمودن است، اغنياء را به شكر، و فقرا و درويشان را به صبر و شكيب.
و دليل ديگر: عطاى الهى به بعضى با شتاب در اين سرا، و به ديگران در روز حاجتشان عنايت شود.
و دليل ديگر: خداوند تبارك و تعالى به هر كس در حدّ تحمّلش ثروت داده است، و اگر تمام خلق ثروتمند و بى‏نياز بود تمام دنيا خراب و تدبير فاسد شده بود، و تمام مردم هلاك و نابود مى‏شدند، بلكه برخى را (در اين داشتن و نداشتن) كمككار برخى ديگر ساخت و اسباب روزى و رزقشان را در پرتو كار و صنعت قرار داد، و اين براى دوام بقاء بهتر
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 220
و در تدبير و فكر صحيحتر است، سپس اغنيا را در جلب رضايت فقرا آزمود، تمام اينها ريشه در لطف و رحمت خداوند حكيمى دارد كه تدبيرش خلل ناپذير است. (1) پرسيد: گناه نوزاد در آن همه درد و مرضى كه به او مى‏رسد چيست؛ بى‏آنكه مرتكب جرمى در گذشته شده باشد؟! فرمود: امراض چند گونه است: يكى مرض امتحان و ديگرى مرض عقوبت، و مرضى كه علّت فنا مى‏باشد، و تو فكر مى‏كنى امراض ريشه در غذا و نوشيدنيهاى بد و آلوده دارد يا بخاطر مريضى مادر اوست، و معتقدى اگر كسى رعايت تندرستى را بكند و مراقب جسم خود باشد و نيك و بد خوراكيها را بداند بيمار نشود، و در نهايت بدين اصل معتقد معتقدشده‏اى كه بيمارى و مرگ ريشه در نوع خوراك و نوشيدنى دارد! مگر ارسطو معلّم طبيبان و افلاطون پيشواى حكما؛ طعم مرگ را نچشيدند، و خود جالينوس پير و نحيف شد ولى هنگام رسيدن مرگ نتوانست جلوى آن را بگيرد، و هيچ كدام نتوانستند جان خود را حفظ نموده و مراقب آن باشند.
چه بسيار بيمارانى كه درمان بر دردشان افزوده، و چه بسيار طبيبان عالم و آشنا بدوا
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 221
و دارويى كه مردند، و جاهلان به طبابت پس از ايشان دوره‏اى به زندگى ادامه دادند، و نه آن را علم طبّ سود داد وقتى اجل رسيد، و نه اين را جهل به طبّ در بقاى زندگى و تأخير اجل زيان رساند. (1) سپس افزود: بيشتر اطبّاء معتقدند انبياء علم طبّ نمى‏دانستند!!. ما با اين افراد كه با قياس پنداشته‏اند علمى را انبياء نمى‏دانند چه كنيم؛ انبيايى كه حجّتها و معتمدين خدا بر مردم و در زمين، و خزّان علم و ورثه حكمت حضرت حقّ و راهنمايان به سوى او و داعيان به طاعت پروردگارند؟!!.
سپس من پى بردم كه مذهب بيشتر ايشان خوددارى از راه انبياء و تكذيب كتابهاى آسمانى است، و همين مرا در باره افراد و علمشان بى‏رغبت و بى‏اعتنا ساخته.
پرسيد: چگونه به قومى بى‏اعتنايى نمايى كه خود مربّى و بزرگشان هستى؟
فرمود: من وقتى در برخورد با طبيب ماهرى از او پرسشهايى مى‏كنم مى‏بينم هيچ سر رشته‏اى بر حدود نفس و تأليف بدن و تركيب اعضاء و مجارى اغذيه در جوارح و مخرج‏
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 222
نفس و حركت زبان و مستقرّ كلام و نور ديده و انتشار ذكر و اختلاف شهوات و ريزش اشك و مجمع شنوايى و مكان عقل، و مسكن روح و مخرج عطسه، و برانگيختن غمها و اسباب شاديها، و از علّت لالى و كرى ندارد، جز همانها همان مطالبى كه مورد پسند خودشان بوده و علّتهايى كه ميان خود تجويز كرده‏اند. (1) پرسيد: بفرماييد آيا خداوند شريكى در ملك و مخالفى در تدبير خود دارد؟ فرمود: نه.
پرسيد: پس اين فساد موجود در عالم چيست؟ درندگان وحشى، جانواران ترسناك، حيوانات بدشكل، كرمها و حشرات و مارها و عقربها، و شما قائليد كه او هيچ چيز را بى‏علّت نيافريده؛ چرا كه او أهل عبث و بيهوده كارى نيست؟
احتجاج-ترجمه جعفرى    ج‏2    224    «احتجاج امام صادق عليه السلام»«در انواع علوم دينى بر گروههايى زياد با مذاهب و عقائد مختلف» .....  ص : 187
پرسيد: ريشه و اصل غيبگويى چيست و چگونه انسانها پيشگويى مى‏كنند؟
فرمود: كهانت و غيبگويى مربوط به دوران جاهليّت است، در هر روزگارى فاصله‏اى زمانى ميان انبياء رخ مى‏دهد، و فرد غيبگو مانند حاكمى است كه در مسائل شكّ و شبهه دعوى نزد او برند، و او بر ايشان پيشگويى مى‏كند، و اين صورتهاى مختلفى دارد كه عبارتند از:
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 212
تيز چشمى، تيزهوشى، وسوسه نفس، و جادوى روح با پرتابى در قلب، زيرا حوادث ظاهرى كه در زمين رخ مى‏دهد را شيطان بدان عالم است و همو است كه به غيبگو و كاهن مى‏گويد، و او را از وقايعى كه در منازل و اطراف رخ مى‏دهد با خبر مى‏سازد. (1) و امّا اخبار آسمانها؛ شياطينى در آنجا سرگرم به استراق سمع مى‏باشند، زيرا اخبار در آنجا پوشيده و محجوب نيست و شياطين نيز با ستارگان رجم نشوند، و زمانى از استراق سمع منع مى‏شوند كه از اخبار آسمان مشكلى براى وحى پيش آيد كه بخواهند مردم را در دستورات الهى دچار شكّ و ترديد كنند، و اين براى اثبات حجّت و نفى شبهه مى‏باشد. و شيطان تنها به يك كلمه از اخبار آسمان كه قرار است از جانب خدا در باره مردم اتّفاق بيفتد دزدكى گوش داده و آن را ربوده سپس به زمين مى‏آورد و به قلب كاهن مى‏اندازد، پس چون اين كلمات نزد او زياد شد، حقّ را به باطل مى‏آميزد، پس هر چه به او تلقين شده همه اخبار درستى است كه از شيطان شنيده، و هر چه خطا كند همان باطلى است كه بدان افزوده، و از زمانى كه شياطين از گوش دادن دزدكى منع شده‏اند
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 213
ديگر كهانت و غيبگويى نيز ورافتاده، و امروز شياطين تنها به غيبگوهاى خودشان اخبارى براى مردم مى‏گويند چه آنها كه در باره‏اش حرف مى‏زنند، و چه آنها كه قرار است رخ دهد، و شياطين به شياطين حوادثى كه قرار است در دور دست رخ دهد اعمّ از سارقى كه دزدى كرده، و قاتلى كه مرتكب قتل شده، و از غايبى كه پنهان شده، و اينان مانند همين مردمند، راستگو هستند و دروغگو. (1) زنديق پرسيد: چگونه شياطين به آسمان صعود نمودند با اينكه در خلقت و سنگينى مانند همين مردمند، حال اينكه براى سليمان بن داود عليهما السّلام ابنيه‏اى ساختند كه ساير مردم از ساخت آن عاجزند؟
فرمود: آنها براى حضرت سليمان غلظت يافته و سنگين شدند همان طور كه مسخّر شدند، با اينكه آفرينشى رقيق داشته و غذايشان نسيم بود، و دليل اين مطلب همان صعود ايشان به آسمان براى استراق سمع مى‏باشد، و گر نه اين جسم سنگين كجا مى‏تواند جز با نردبان يا سبب ديگرى به آسمان ارتقاء يابد.
زنديق پرسيد: بفرماييد اصل سحر و جادو چيست؟ و كار جادوگر با تمام عجايبى كه در باره‏اش آمده چگونه است؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 214
 (1) فرمود: سحر و جادو چند گونه است: يك نوع آن مانند طبّ و پزشكى است، همان طور كه پزشكان براى هر دارويى درمانى قرار مى‏دهند، همين طور است علم جادو و سحر، با فريب براى هر سلامتى آفتى مى‏سازند، و براى هر درمان دردى، و براى هر معنى حيله‏اى.
و نوع ديگر سحر عبارت است از: شعبده، تردستى، خوارق عادات و چشم بندى.
و نوع ديگر آن همان است كه دوستان شياطين از ايشان اخذ مى‏كنند.
زنديق پرسيد: از كجا شياطين علم سحر را ياد گرفته‏اند؟
فرمود: از همان جا كه طبيبان طبّ را دريافتند، مقدارى با تجربه و قدرى با درمان.
پرسيد: نظر شما در باره دو فرشته هاروت و ماروت چيست؟ و آنچه مردم قائلند كه اين دو به ديگران سحر مى‏آموختند؟
امام صادق عليه السّلام فرمود: آن دو در مكان امتحان و جاى فتنه بودند، از تسبيحات آن دو فرشته اين بود كه: امروز اگر انسان فلان كار را انجام دهد چنين مى‏شود،
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 215
و اگر اين گونه علاج كند چنان مى‏شود، در انواع سحر و جادو، و مردم نيز آنچه از اين دو صادر مى‏شد را مى‏آموختند، و آن دو مى‏گفتند: ما فقط وسيله فتنه و آزمايشيم، مبادا از ما چيزى اخذ كنيد كه به شما زيان رسانده و هيچ سودتان نبخشد. (1) پرسيد: آيا ساحر قادر است انسان را با سحر بصورت سگ يا خر يا غير درآورد؟
فرمود: عاجزتر و ناتوانتر از آن است كه بتواند آفرينش خدا را تغيير دهد، هر كه اقدام به ابطال آنچه خدا ساخته و صورت داده نموده و آن را تغيير دهد، چنين شخصى شريك خدا در آفرينش او است، پس برتر است خداوند از آن، برترى بزرگ اگر آن طور كه مى‏گويى ساحر بر آن قادر بود حتماً از جان خود هر ضعف پيرى و آفت و مرضى را دفع مى‏ساخت، و سفيدى را از سر خود دور نموده و فقر و ندارى را از ساحت خود بيرون مى‏كرد، و بى‏شكّ از اكبر سحر و جادو سخن چينى است، كه با آن ميان دو دوست را تفرقه مى‏اندازد، و دشمنى را ميان رفقاى با صفا وارد مى‏كند، و با آن خونها مى‏ريزد، خانه‏ها خراب مى‏كند، و پرده‏ها را مى‏اندازد، و فرد سخن چين بدترين كسى است كه بر روى زمين قدم نهاده. پس بهترين تعريف صحيح در باره سحر اين است كه آن مانند طبّ مى‏باشد، ساحر كسى را جادو مى‏كند
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 216
در نتيجه از نزديكى زنان مى‏افتد، پس نزد طبيب رفته و از راه ديگرى او را علاج مى‏كند، پس درمان مى‏شود. (1) پرسيد: چرا ميان فرزندان آدم شريف و وضيع بوجود آمده؟ فرمود: شريف فرد پرهيزگار است و وضيع فرد گناهكار.
پرسيد: مگر ميانشان فاضل و مفضول نيست؟ فرمود: ملاك فضل؛ تقوا و پرهيزگارى است.
پرسيد: شما قائليد كه تمام اولاد آدم در ريشه برابرند و جز با تقوا بر هم فضيلتى ندارند؟
فرمود: آرى، من معتقدم كه اصل خلقت خاك است، و حضرت آدم پدر و حوّا مادر است، خالق پروردگار يكتاست و همه بنده اويند، بى‏شكّ خداوند از ميان بنى آدم گروهى را برگزيد، ميلادشان را پاكيزه داشته و اجسامشان را طاهر نمود، و آنان را در اصلاب مردان و ارحام زنان حفظ كرد، و تمام انبياء و رسل را از ميان همين افراد خارج نمود، پس اين گروه پاكترين شاخه‏ها و فروع حضرت آدم مى‏باشند، اين براى كارى كه مستحقّ آن شدند نبود، بلكه خداوند در همان عالم ذر دريافته بود كه اينان او را اطاعت نموده و عبادت مى‏كنند و شرك نمى‏ورزند، پس اينان در پرتو طاعت بكرامت و منزلت‏
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 217
رفيع نزد خدا رسيدند، و شرف و فضل و حسب براى آنان است و ديگران يكسانند، بدان هر كه رعايت تقوا نمايد خدا او را گرامى بدارد، و هر كه اطاعت حضرت حقّ كند محبوب او شود، و خداوند محبوب خود را به آتش عذاب نكند. (1) پرسيد: بفرماييد چرا خداوند عزّ و جلّ تمام خلق را مطيع و موحّد نيافريد با اينكه بر اين كار قادر و توانا بود؟
فرمود: در اين صورت ثواب معنايى نداشت، زيرا اگر فعل خلق فقط طاعت بود بهشت و جهنّمى نبود، بلكه خداوند انسان را آفريد و او را امر به طاعت نمود و از معصيت بازداشت و با ارسال رسل احتجاج نمود و با كتابهاى آسمانى حجّت را بر آنان تمام كرد، تا دو گروه مطيع و معصيت‏كار شوند: مطيعان ثواب برند و معصيت‏كاران عقاب شوند.
پرسيد: آيا عمل نيك و بد آدمى همه و همه فعل خدا است؟
فرمود: عمل نيك از بنده نتيجه فعل خود اوست و خداوند بدان امر فرموده، و عمل شرّ از بنده نيز از فعل خود او مى‏باشد و خداوند فقط از آن بازداشته است.
پرسيد: مگر فعل بنده با همان آلات و لوازمى نيست كه خدا برايش ساخته؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 218
فرمود: آرى خدا برايش ساخته، ولى با همان آلات مى‏تواند عمل خير كند يا مرتكب عمل بدى شود كه حضرت حقّ آن را بازداشته. (1) پرسيد: آيا بنده در مقابل اين دستورات مسئوليتى دارد؟
فرمود: خداوند به توان و استطاعت بندگان در اوامر و نواهى نيك واقف بوده و هست، زيرا صفات حضرت حقّ عارى از جور و عبث و ستم و تكليف ما لا يطاق است.
پرسيد: آيا بنده‏اى كه خدا كافرش آفريده توان ايمان را دارد، با اينكه او را در ترك ايمان بهانه خوبى است؟
امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند همه خلق را تسليم آفريده و امر و نهى فرمود، و كفر اسمى است كه هنگام ارتكاب به فاعلش مى‏رسد، و خداوند در ابتدا هيچ بنده‏اى را كافر نيافريد، و فقط وقتى كافر شود كه حجّت بر او تمام شده باشد، در اين حال حقّ بر او عرضه مى‏شود و در صورت انكار كافر مى‏گردد.
زنديق پرسيد: آيا جايز است خداوند براى بنده‏اى بدى و شرّ مقدّر كند و همو را- با اينكه قرار نيست خوبى كند- امر به نيكى نموده و بر همان عذابش كند؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 219
 (1) فرمود: اين مطلب در خور عدل و رأفت خداوند نيست كه براى بنده‏اى بدى و شرّ مقدّر نمايد و همان را از او بخواهد، سپس بكارى وادارد كه مى‏داند توان اخذ و ترك آن را ندارد، سپس خداوند بر ترك آن عمل او را عذاب كند؟!! پرسيد: چرا گروهى ثروتمند و پر روزى‏اند و گروهى فقير و تنگدست؟
فرمود: قصد خداوند از اين كار فقط آزمودن است، اغنياء را به شكر، و فقرا و درويشان را به صبر و شكيب.
و دليل ديگر: عطاى الهى به بعضى با شتاب در اين سرا، و به ديگران در روز حاجتشان عنايت شود.
و دليل ديگر: خداوند تبارك و تعالى به هر كس در حدّ تحمّلش ثروت داده است، و اگر تمام خلق ثروتمند و بى‏نياز بود تمام دنيا خراب و تدبير فاسد شده بود، و تمام مردم هلاك و نابود مى‏شدند، بلكه برخى را (در اين داشتن و نداشتن) كمككار برخى ديگر ساخت و اسباب روزى و رزقشان را در پرتو كار و صنعت قرار داد، و اين براى دوام بقاء بهتر
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 220
و در تدبير و فكر صحيحتر است، سپس اغنيا را در جلب رضايت فقرا آزمود، تمام اينها ريشه در لطف و رحمت خداوند حكيمى دارد كه تدبيرش خلل ناپذير است. (1) پرسيد: گناه نوزاد در آن همه درد و مرضى كه به او مى‏رسد چيست؛ بى‏آنكه مرتكب جرمى در گذشته شده باشد؟! فرمود: امراض چند گونه است: يكى مرض امتحان و ديگرى مرض عقوبت، و مرضى كه علّت فنا مى‏باشد، و تو فكر مى‏كنى امراض ريشه در غذا و نوشيدنيهاى بد و آلوده دارد يا بخاطر مريضى مادر اوست، و معتقدى اگر كسى رعايت تندرستى را بكند و مراقب جسم خود باشد و نيك و بد خوراكيها را بداند بيمار نشود، و در نهايت بدين اصل معتقد معتقدشده‏اى كه بيمارى و مرگ ريشه در نوع خوراك و نوشيدنى دارد! مگر ارسطو معلّم طبيبان و افلاطون پيشواى حكما؛ طعم مرگ را نچشيدند، و خود جالينوس پير و نحيف شد ولى هنگام رسيدن مرگ نتوانست جلوى آن را بگيرد، و هيچ كدام نتوانستند جان خود را حفظ نموده و مراقب آن باشند.
چه بسيار بيمارانى كه درمان بر دردشان افزوده، و چه بسيار طبيبان عالم و آشنا بدوا
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 221
و دارويى كه مردند، و جاهلان به طبابت پس از ايشان دوره‏اى به زندگى ادامه دادند، و نه آن را علم طبّ سود داد وقتى اجل رسيد، و نه اين را جهل به طبّ در بقاى زندگى و تأخير اجل زيان رساند. (1) سپس افزود: بيشتر اطبّاء معتقدند انبياء علم طبّ نمى‏دانستند!!. ما با اين افراد كه با قياس پنداشته‏اند علمى را انبياء نمى‏دانند چه كنيم؛ انبيايى كه حجّتها و معتمدين خدا بر مردم و در زمين، و خزّان علم و ورثه حكمت حضرت حقّ و راهنمايان به سوى او و داعيان به طاعت پروردگارند؟!!.
سپس من پى بردم كه مذهب بيشتر ايشان خوددارى از راه انبياء و تكذيب كتابهاى آسمانى است، و همين مرا در باره افراد و علمشان بى‏رغبت و بى‏اعتنا ساخته.
پرسيد: چگونه به قومى بى‏اعتنايى نمايى كه خود مربّى و بزرگشان هستى؟
فرمود: من وقتى در برخورد با طبيب ماهرى از او پرسشهايى مى‏كنم مى‏بينم هيچ سر رشته‏اى بر حدود نفس و تأليف بدن و تركيب اعضاء و مجارى اغذيه در جوارح و مخرج‏
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 222
نفس و حركت زبان و مستقرّ كلام و نور ديده و انتشار ذكر و اختلاف شهوات و ريزش اشك و مجمع شنوايى و مكان عقل، و مسكن روح و مخرج عطسه، و برانگيختن غمها و اسباب شاديها، و از علّت لالى و كرى ندارد، جز همانها همان مطالبى كه مورد پسند خودشان بوده و علّتهايى كه ميان خود تجويز كرده‏اند. (1) پرسيد: بفرماييد آيا خداوند شريكى در ملك و مخالفى در تدبير خود دارد؟ فرمود: نه.
پرسيد: پس اين فساد موجود در عالم چيست؟ درندگان وحشى، جانواران ترسناك، حيوانات بدشكل، كرمها و حشرات و مارها و عقربها، و شما قائليد كه او هيچ چيز را بى‏علّت نيافريده؛ چرا كه او أهل عبث و بيهوده كارى نيست؟
احتجاج-ترجمه جعفرى    ج‏2    220    «احتجاج امام صادق عليه السلام»«در انواع علوم دينى بر گروههايى زياد با مذاهب و عقائد مختلف» .....  ص : 187
پرسيد: ريشه و اصل غيبگويى چيست و چگونه انسانها پيشگويى مى‏كنند؟
فرمود: كهانت و غيبگويى مربوط به دوران جاهليّت است، در هر روزگارى فاصله‏اى زمانى ميان انبياء رخ مى‏دهد، و فرد غيبگو مانند حاكمى است كه در مسائل شكّ و شبهه دعوى نزد او برند، و او بر ايشان پيشگويى مى‏كند، و اين صورتهاى مختلفى دارد كه عبارتند از:
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 212
تيز چشمى، تيزهوشى، وسوسه نفس، و جادوى روح با پرتابى در قلب، زيرا حوادث ظاهرى كه در زمين رخ مى‏دهد را شيطان بدان عالم است و همو است كه به غيبگو و كاهن مى‏گويد، و او را از وقايعى كه در منازل و اطراف رخ مى‏دهد با خبر مى‏سازد. (1) و امّا اخبار آسمانها؛ شياطينى در آنجا سرگرم به استراق سمع مى‏باشند، زيرا اخبار در آنجا پوشيده و محجوب نيست و شياطين نيز با ستارگان رجم نشوند، و زمانى از استراق سمع منع مى‏شوند كه از اخبار آسمان مشكلى براى وحى پيش آيد كه بخواهند مردم را در دستورات الهى دچار شكّ و ترديد كنند، و اين براى اثبات حجّت و نفى شبهه مى‏باشد. و شيطان تنها به يك كلمه از اخبار آسمان كه قرار است از جانب خدا در باره مردم اتّفاق بيفتد دزدكى گوش داده و آن را ربوده سپس به زمين مى‏آورد و به قلب كاهن مى‏اندازد، پس چون اين كلمات نزد او زياد شد، حقّ را به باطل مى‏آميزد، پس هر چه به او تلقين شده همه اخبار درستى است كه از شيطان شنيده، و هر چه خطا كند همان باطلى است كه بدان افزوده، و از زمانى كه شياطين از گوش دادن دزدكى منع شده‏اند
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 213
ديگر كهانت و غيبگويى نيز ورافتاده، و امروز شياطين تنها به غيبگوهاى خودشان اخبارى براى مردم مى‏گويند چه آنها كه در باره‏اش حرف مى‏زنند، و چه آنها كه قرار است رخ دهد، و شياطين به شياطين حوادثى كه قرار است در دور دست رخ دهد اعمّ از سارقى كه دزدى كرده، و قاتلى كه مرتكب قتل شده، و از غايبى كه پنهان شده، و اينان مانند همين مردمند، راستگو هستند و دروغگو. (1) زنديق پرسيد: چگونه شياطين به آسمان صعود نمودند با اينكه در خلقت و سنگينى مانند همين مردمند، حال اينكه براى سليمان بن داود عليهما السّلام ابنيه‏اى ساختند كه ساير مردم از ساخت آن عاجزند؟
فرمود: آنها براى حضرت سليمان غلظت يافته و سنگين شدند همان طور كه مسخّر شدند، با اينكه آفرينشى رقيق داشته و غذايشان نسيم بود، و دليل اين مطلب همان صعود ايشان به آسمان براى استراق سمع مى‏باشد، و گر نه اين جسم سنگين كجا مى‏تواند جز با نردبان يا سبب ديگرى به آسمان ارتقاء يابد.
زنديق پرسيد: بفرماييد اصل سحر و جادو چيست؟ و كار جادوگر با تمام عجايبى كه در باره‏اش آمده چگونه است؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 214
 (1) فرمود: سحر و جادو چند گونه است: يك نوع آن مانند طبّ و پزشكى است، همان طور كه پزشكان براى هر دارويى درمانى قرار مى‏دهند، همين طور است علم جادو و سحر، با فريب براى هر سلامتى آفتى مى‏سازند، و براى هر درمان دردى، و براى هر معنى حيله‏اى.
و نوع ديگر سحر عبارت است از: شعبده، تردستى، خوارق عادات و چشم بندى.
و نوع ديگر آن همان است كه دوستان شياطين از ايشان اخذ مى‏كنند.
زنديق پرسيد: از كجا شياطين علم سحر را ياد گرفته‏اند؟
فرمود: از همان جا كه طبيبان طبّ را دريافتند، مقدارى با تجربه و قدرى با درمان.
پرسيد: نظر شما در باره دو فرشته هاروت و ماروت چيست؟ و آنچه مردم قائلند كه اين دو به ديگران سحر مى‏آموختند؟
امام صادق عليه السّلام فرمود: آن دو در مكان امتحان و جاى فتنه بودند، از تسبيحات آن دو فرشته اين بود كه: امروز اگر انسان فلان كار را انجام دهد چنين مى‏شود،
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 215
و اگر اين گونه علاج كند چنان مى‏شود، در انواع سحر و جادو، و مردم نيز آنچه از اين دو صادر مى‏شد را مى‏آموختند، و آن دو مى‏گفتند: ما فقط وسيله فتنه و آزمايشيم، مبادا از ما چيزى اخذ كنيد كه به شما زيان رسانده و هيچ سودتان نبخشد. (1) پرسيد: آيا ساحر قادر است انسان را با سحر بصورت سگ يا خر يا غير درآورد؟
فرمود: عاجزتر و ناتوانتر از آن است كه بتواند آفرينش خدا را تغيير دهد، هر كه اقدام به ابطال آنچه خدا ساخته و صورت داده نموده و آن را تغيير دهد، چنين شخصى شريك خدا در آفرينش او است، پس برتر است خداوند از آن، برترى بزرگ اگر آن طور كه مى‏گويى ساحر بر آن قادر بود حتماً از جان خود هر ضعف پيرى و آفت و مرضى را دفع مى‏ساخت، و سفيدى را از سر خود دور نموده و فقر و ندارى را از ساحت خود بيرون مى‏كرد، و بى‏شكّ از اكبر سحر و جادو سخن چينى است، كه با آن ميان دو دوست را تفرقه مى‏اندازد، و دشمنى را ميان رفقاى با صفا وارد مى‏كند، و با آن خونها مى‏ريزد، خانه‏ها خراب مى‏كند، و پرده‏ها را مى‏اندازد، و فرد سخن چين بدترين كسى است كه بر روى زمين قدم نهاده. پس بهترين تعريف صحيح در باره سحر اين است كه آن مانند طبّ مى‏باشد، ساحر كسى را جادو مى‏كند
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 216
در نتيجه از نزديكى زنان مى‏افتد، پس نزد طبيب رفته و از راه ديگرى او را علاج مى‏كند، پس درمان مى‏شود. (1) پرسيد: چرا ميان فرزندان آدم شريف و وضيع بوجود آمده؟ فرمود: شريف فرد پرهيزگار است و وضيع فرد گناهكار.
پرسيد: مگر ميانشان فاضل و مفضول نيست؟ فرمود: ملاك فضل؛ تقوا و پرهيزگارى است.
پرسيد: شما قائليد كه تمام اولاد آدم در ريشه برابرند و جز با تقوا بر هم فضيلتى ندارند؟
فرمود: آرى، من معتقدم كه اصل خلقت خاك است، و حضرت آدم پدر و حوّا مادر است، خالق پروردگار يكتاست و همه بنده اويند، بى‏شكّ خداوند از ميان بنى آدم گروهى را برگزيد، ميلادشان را پاكيزه داشته و اجسامشان را طاهر نمود، و آنان را در اصلاب مردان و ارحام زنان حفظ كرد، و تمام انبياء و رسل را از ميان همين افراد خارج نمود، پس اين گروه پاكترين شاخه‏ها و فروع حضرت آدم مى‏باشند، اين براى كارى كه مستحقّ آن شدند نبود، بلكه خداوند در همان عالم ذر دريافته بود كه اينان او را اطاعت نموده و عبادت مى‏كنند و شرك نمى‏ورزند، پس اينان در پرتو طاعت بكرامت و منزلت‏
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 217
رفيع نزد خدا رسيدند، و شرف و فضل و حسب براى آنان است و ديگران يكسانند، بدان هر كه رعايت تقوا نمايد خدا او را گرامى بدارد، و هر كه اطاعت حضرت حقّ كند محبوب او شود، و خداوند محبوب خود را به آتش عذاب نكند. (1) پرسيد: بفرماييد چرا خداوند عزّ و جلّ تمام خلق را مطيع و موحّد نيافريد با اينكه بر اين كار قادر و توانا بود؟
فرمود: در اين صورت ثواب معنايى نداشت، زيرا اگر فعل خلق فقط طاعت بود بهشت و جهنّمى نبود، بلكه خداوند انسان را آفريد و او را امر به طاعت نمود و از معصيت بازداشت و با ارسال رسل احتجاج نمود و با كتابهاى آسمانى حجّت را بر آنان تمام كرد، تا دو گروه مطيع و معصيت‏كار شوند: مطيعان ثواب برند و معصيت‏كاران عقاب شوند.
پرسيد: آيا عمل نيك و بد آدمى همه و همه فعل خدا است؟
فرمود: عمل نيك از بنده نتيجه فعل خود اوست و خداوند بدان امر فرموده، و عمل شرّ از بنده نيز از فعل خود او مى‏باشد و خداوند فقط از آن بازداشته است.
پرسيد: مگر فعل بنده با همان آلات و لوازمى نيست كه خدا برايش ساخته؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 218
فرمود: آرى خدا برايش ساخته، ولى با همان آلات مى‏تواند عمل خير كند يا مرتكب عمل بدى شود كه حضرت حقّ آن را بازداشته. (1) پرسيد: آيا بنده در مقابل اين دستورات مسئوليتى دارد؟
فرمود: خداوند به توان و استطاعت بندگان در اوامر و نواهى نيك واقف بوده و هست، زيرا صفات حضرت حقّ عارى از جور و عبث و ستم و تكليف ما لا يطاق است.
پرسيد: آيا بنده‏اى كه خدا كافرش آفريده توان ايمان را دارد، با اينكه او را در ترك ايمان بهانه خوبى است؟
امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند همه خلق را تسليم آفريده و امر و نهى فرمود، و كفر اسمى است كه هنگام ارتكاب به فاعلش مى‏رسد، و خداوند در ابتدا هيچ بنده‏اى را كافر نيافريد، و فقط وقتى كافر شود كه حجّت بر او تمام شده باشد، در اين حال حقّ بر او عرضه مى‏شود و در صورت انكار كافر مى‏گردد.
زنديق پرسيد: آيا جايز است خداوند براى بنده‏اى بدى و شرّ مقدّر كند و همو را- با اينكه قرار نيست خوبى كند- امر به نيكى نموده و بر همان عذابش كند؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 219
 (1) فرمود: اين مطلب در خور عدل و رأفت خداوند نيست كه براى بنده‏اى بدى و شرّ مقدّر نمايد و همان را از او بخواهد، سپس بكارى وادارد كه مى‏داند توان اخذ و ترك آن را ندارد، سپس خداوند بر ترك آن عمل او را عذاب كند؟!! پرسيد: چرا گروهى ثروتمند و پر روزى‏اند و گروهى فقير و تنگدست؟
فرمود: قصد خداوند از اين كار فقط آزمودن است، اغنياء را به شكر، و فقرا و درويشان را به صبر و شكيب.
و دليل ديگر: عطاى الهى به بعضى با شتاب در اين سرا، و به ديگران در روز حاجتشان عنايت شود.
و دليل ديگر: خداوند تبارك و تعالى به هر كس در حدّ تحمّلش ثروت داده است، و اگر تمام خلق ثروتمند و بى‏نياز بود تمام دنيا خراب و تدبير فاسد شده بود، و تمام مردم هلاك و نابود مى‏شدند، بلكه برخى را (در اين داشتن و نداشتن) كمككار برخى ديگر ساخت و اسباب روزى و رزقشان را در پرتو كار و صنعت قرار داد، و اين براى دوام بقاء بهتر
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 220
و در تدبير و فكر صحيحتر است، سپس اغنيا را در جلب رضايت فقرا آزمود، تمام اينها ريشه در لطف و رحمت خداوند حكيمى دارد كه تدبيرش خلل ناپذير است. (
احتجاج-ترجمه جعفرى    ج‏2    220    «احتجاج امام صادق عليه السلام»«در انواع علوم دينى بر گروههايى زياد با مذاهب و عقائد مختلف» .....  ص : 187
پرسيد: ريشه و اصل غيبگويى چيست و چگونه انسانها پيشگويى مى‏كنند؟
فرمود: كهانت و غيبگويى مربوط به دوران جاهليّت است، در هر روزگارى فاصله‏اى زمانى ميان انبياء رخ مى‏دهد، و فرد غيبگو مانند حاكمى است كه در مسائل شكّ و شبهه دعوى نزد او برند، و او بر ايشان پيشگويى مى‏كند، و اين صورتهاى مختلفى دارد كه عبارتند از:
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 212
تيز چشمى، تيزهوشى، وسوسه نفس، و جادوى روح با پرتابى در قلب، زيرا حوادث ظاهرى كه در زمين رخ مى‏دهد را شيطان بدان عالم است و همو است كه به غيبگو و كاهن مى‏گويد، و او را از وقايعى كه در منازل و اطراف رخ مى‏دهد با خبر مى‏سازد. (1) و امّا اخبار آسمانها؛ شياطينى در آنجا سرگرم به استراق سمع مى‏باشند، زيرا اخبار در آنجا پوشيده و محجوب نيست و شياطين نيز با ستارگان رجم نشوند، و زمانى از استراق سمع منع مى‏شوند كه از اخبار آسمان مشكلى براى وحى پيش آيد كه بخواهند مردم را در دستورات الهى دچار شكّ و ترديد كنند، و اين براى اثبات حجّت و نفى شبهه مى‏باشد. و شيطان تنها به يك كلمه از اخبار آسمان كه قرار است از جانب خدا در باره مردم اتّفاق بيفتد دزدكى گوش داده و آن را ربوده سپس به زمين مى‏آورد و به قلب كاهن مى‏اندازد، پس چون اين كلمات نزد او زياد شد، حقّ را به باطل مى‏آميزد، پس هر چه به او تلقين شده همه اخبار درستى است كه از شيطان شنيده، و هر چه خطا كند همان باطلى است كه بدان افزوده، و از زمانى كه شياطين از گوش دادن دزدكى منع شده‏اند
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 213
ديگر كهانت و غيبگويى نيز ورافتاده، و امروز شياطين تنها به غيبگوهاى خودشان اخبارى براى مردم مى‏گويند چه آنها كه در باره‏اش حرف مى‏زنند، و چه آنها كه قرار است رخ دهد، و شياطين به شياطين حوادثى كه قرار است در دور دست رخ دهد اعمّ از سارقى كه دزدى كرده، و قاتلى كه مرتكب قتل شده، و از غايبى كه پنهان شده، و اينان مانند همين مردمند، راستگو هستند و دروغگو. (1) زنديق پرسيد: چگونه شياطين به آسمان صعود نمودند با اينكه در خلقت و سنگينى مانند همين مردمند، حال اينكه براى سليمان بن داود عليهما السّلام ابنيه‏اى ساختند كه ساير مردم از ساخت آن عاجزند؟
فرمود: آنها براى حضرت سليمان غلظت يافته و سنگين شدند همان طور كه مسخّر شدند، با اينكه آفرينشى رقيق داشته و غذايشان نسيم بود، و دليل اين مطلب همان صعود ايشان به آسمان براى استراق سمع مى‏باشد، و گر نه اين جسم سنگين كجا مى‏تواند جز با نردبان يا سبب ديگرى به آسمان ارتقاء يابد.
زنديق پرسيد: بفرماييد اصل سحر و جادو چيست؟ و كار جادوگر با تمام عجايبى كه در باره‏اش آمده چگونه است؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 214
 (1) فرمود: سحر و جادو چند گونه است: يك نوع آن مانند طبّ و پزشكى است، همان طور كه پزشكان براى هر دارويى درمانى قرار مى‏دهند، همين طور است علم جادو و سحر، با فريب براى هر سلامتى آفتى مى‏سازند، و براى هر درمان دردى، و براى هر معنى حيله‏اى.
و نوع ديگر سحر عبارت است از: شعبده، تردستى، خوارق عادات و چشم بندى.
و نوع ديگر آن همان است كه دوستان شياطين از ايشان اخذ مى‏كنند.
زنديق پرسيد: از كجا شياطين علم سحر را ياد گرفته‏اند؟
فرمود: از همان جا كه طبيبان طبّ را دريافتند، مقدارى با تجربه و قدرى با درمان.
پرسيد: نظر شما در باره دو فرشته هاروت و ماروت چيست؟ و آنچه مردم قائلند كه اين دو به ديگران سحر مى‏آموختند؟
امام صادق عليه السّلام فرمود: آن دو در مكان امتحان و جاى فتنه بودند، از تسبيحات آن دو فرشته اين بود كه: امروز اگر انسان فلان كار را انجام دهد چنين مى‏شود،
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 215
و اگر اين گونه علاج كند چنان مى‏شود، در انواع سحر و جادو، و مردم نيز آنچه از اين دو صادر مى‏شد را مى‏آموختند، و آن دو مى‏گفتند: ما فقط وسيله فتنه و آزمايشيم، مبادا از ما چيزى اخذ كنيد كه به شما زيان رسانده و هيچ سودتان نبخشد. (1) پرسيد: آيا ساحر قادر است انسان را با سحر بصورت سگ يا خر يا غير درآورد؟
فرمود: عاجزتر و ناتوانتر از آن است كه بتواند آفرينش خدا را تغيير دهد، هر كه اقدام به ابطال آنچه خدا ساخته و صورت داده نموده و آن را تغيير دهد، چنين شخصى شريك خدا در آفرينش او است، پس برتر است خداوند از آن، برترى بزرگ اگر آن طور كه مى‏گويى ساحر بر آن قادر بود حتماً از جان خود هر ضعف پيرى و آفت و مرضى را دفع مى‏ساخت، و سفيدى را از سر خود دور نموده و فقر و ندارى را از ساحت خود بيرون مى‏كرد، و بى‏شكّ از اكبر سحر و جادو سخن چينى است، كه با آن ميان دو دوست را تفرقه مى‏اندازد، و دشمنى را ميان رفقاى با صفا وارد مى‏كند، و با آن خونها مى‏ريزد، خانه‏ها خراب مى‏كند، و پرده‏ها را مى‏اندازد، و فرد سخن چين بدترين كسى است كه بر روى زمين قدم نهاده. پس بهترين تعريف صحيح در باره سحر اين است كه آن مانند طبّ مى‏باشد، ساحر كسى را جادو مى‏كند
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 216
در نتيجه از نزديكى زنان مى‏افتد، پس نزد طبيب رفته و از راه ديگرى او را علاج مى‏كند، پس درمان مى‏شود. (1) پرسيد: چرا ميان فرزندان آدم شريف و وضيع بوجود آمده؟ فرمود: شريف فرد پرهيزگار است و وضيع فرد گناهكار.
پرسيد: مگر ميانشان فاضل و مفضول نيست؟ فرمود: ملاك فضل؛ تقوا و پرهيزگارى است.
پرسيد: شما قائليد كه تمام اولاد آدم در ريشه برابرند و جز با تقوا بر هم فضيلتى ندارند؟
فرمود: آرى، من معتقدم كه اصل خلقت خاك است، و حضرت آدم پدر و حوّا مادر است، خالق پروردگار يكتاست و همه بنده اويند، بى‏شكّ خداوند از ميان بنى آدم گروهى را برگزيد، ميلادشان را پاكيزه داشته و اجسامشان را طاهر نمود، و آنان را در اصلاب مردان و ارحام زنان حفظ كرد، و تمام انبياء و رسل را از ميان همين افراد خارج نمود، پس اين گروه پاكترين شاخه‏ها و فروع حضرت آدم مى‏باشند، اين براى كارى كه مستحقّ آن شدند نبود، بلكه خداوند در همان عالم ذر دريافته بود كه اينان او را اطاعت نموده و عبادت مى‏كنند و شرك نمى‏ورزند، پس اينان در پرتو طاعت بكرامت و منزلت‏
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 217
رفيع نزد خدا رسيدند، و شرف و فضل و حسب براى آنان است و ديگران يكسانند، بدان هر كه رعايت تقوا نمايد خدا او را گرامى بدارد، و هر كه اطاعت حضرت حقّ كند محبوب او شود، و خداوند محبوب خود را به آتش عذاب نكند. (1) پرسيد: بفرماييد چرا خداوند عزّ و جلّ تمام خلق را مطيع و موحّد نيافريد با اينكه بر اين كار قادر و توانا بود؟
فرمود: در اين صورت ثواب معنايى نداشت، زيرا اگر فعل خلق فقط طاعت بود بهشت و جهنّمى نبود، بلكه خداوند انسان را آفريد و او را امر به طاعت نمود و از معصيت بازداشت و با ارسال رسل احتجاج نمود و با كتابهاى آسمانى حجّت را بر آنان تمام كرد، تا دو گروه مطيع و معصيت‏كار شوند: مطيعان ثواب برند و معصيت‏كاران عقاب شوند.
پرسيد: آيا عمل نيك و بد آدمى همه و همه فعل خدا است؟
فرمود: عمل نيك از بنده نتيجه فعل خود اوست و خداوند بدان امر فرموده، و عمل شرّ از بنده نيز از فعل خود او مى‏باشد و خداوند فقط از آن بازداشته است.
پرسيد: مگر فعل بنده با همان آلات و لوازمى نيست كه خدا برايش ساخته؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 218
فرمود: آرى خدا برايش ساخته، ولى با همان آلات مى‏تواند عمل خير كند يا مرتكب عمل بدى شود كه حضرت حقّ آن را بازداشته. (1) پرسيد: آيا بنده در مقابل اين دستورات مسئوليتى دارد؟
فرمود: خداوند به توان و استطاعت بندگان در اوامر و نواهى نيك واقف بوده و هست، زيرا صفات حضرت حقّ عارى از جور و عبث و ستم و تكليف ما لا يطاق است.
پرسيد: آيا بنده‏اى كه خدا كافرش آفريده توان ايمان را دارد، با اينكه او را در ترك ايمان بهانه خوبى است؟
امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند همه خلق را تسليم آفريده و امر و نهى فرمود، و كفر اسمى است كه هنگام ارتكاب به فاعلش مى‏رسد، و خداوند در ابتدا هيچ بنده‏اى را كافر نيافريد، و فقط وقتى كافر شود كه حجّت بر او تمام شده باشد، در اين حال حقّ بر او عرضه مى‏شود و در صورت انكار كافر مى‏گردد.
زنديق پرسيد: آيا جايز است خداوند براى بنده‏اى بدى و شرّ مقدّر كند و همو را- با اينكه قرار نيست خوبى كند- امر به نيكى نموده و بر همان عذابش كند؟
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 219
 (1) فرمود: اين مطلب در خور عدل و رأفت خداوند نيست كه براى بنده‏اى بدى و شرّ مقدّر نمايد و همان را از او بخواهد، سپس بكارى وادارد كه مى‏داند توان اخذ و ترك آن را ندارد، سپس خداوند بر ترك آن عمل او را عذاب كند؟!! پرسيد: چرا گروهى ثروتمند و پر روزى‏اند و گروهى فقير و تنگدست؟
فرمود: قصد خداوند از اين كار فقط آزمودن است، اغنياء را به شكر، و فقرا و درويشان را به صبر و شكيب.
و دليل ديگر: عطاى الهى به بعضى با شتاب در اين سرا، و به ديگران در روز حاجتشان عنايت شود.
و دليل ديگر: خداوند تبارك و تعالى به هر كس در حدّ تحمّلش ثروت داده است، و اگر تمام خلق ثروتمند و بى‏نياز بود تمام دنيا خراب و تدبير فاسد شده بود، و تمام مردم هلاك و نابود مى‏شدند، بلكه برخى را (در اين داشتن و نداشتن) كمككار برخى ديگر ساخت و اسباب روزى و رزقشان را در پرتو كار و صنعت قرار داد، و اين براى دوام بقاء بهتر
                        احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 220
و در تدبير و فكر صحيحتر است، سپس اغنيا را در جلب رضايت فقرا آزمود، تمام اينها ريشه در لطف و رحمت خداوند حكيمى دارد كه تدبيرش خلل ناپذير است. (
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط محمد صالح نیا  |